کنتراست
 
هنرهای تجسمی؛ طراحی و نقاشی

بزرگترین بدبختی زمانی است که تئوری از عمل پیش بیفتد. لئوناردو داوینچی
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/04/21 توسط مرجان نصرالهی

برای درک بهتر مفهوم تعادل در ترکیب بندی، می توانیم یک ترازو را در نظر بگیریم. با قرار دادن وزنه هایی مساوی در هر کفه، ترازو به تعادل می رسد. حال این وزنه ها می توانند از نظر تعداد و وزن برابر باشند که در این حالت تعادل متقارن را داریم. همچنین می توانیم چند وزنه ی مختلف از نظر تعداد داشته باشیم که وزنشان در مجموع با هم برابر باشند که در این حالت تعادل غیرمتقارن را داریم.

یک کادر خالی را در نظر بگیرید که در آن دو دایره ی هم اندازه قرار دارد. (تعادل متقارن) حالا اگر یکی از دایره ها را به چند دایره کوچک تر تبدیل کنیم، به طوری که همچنان از نظر وزنی یکسان باشند، تعادل غیرمتقارن رخ می دهد.

در ترکیب بندی هم عوامل مختلفی همچون فرم، اندازه، رنگ، بافت، کنتراست و غیره در ایجاد تعادل و یا بر هم زدن آن موثر است. این نکته را اکثر هنرمندان بزرگ مانند سزان، ماتیس، دلاکروا، انگر، روبنس، داوینچی و خصوصا میکل آنژ رعایت کرده اند.

ترکیب بندی یک اثر هنری در اصل اساس و پایه آن اثر است و به نوبه ی خود هنری ترکیب شده از علم ریاضی و آمادگی های ظریف و پنهان در خاطره ی هنرمند است که در هنگام خلق اثر، به معرض نمایش در می آید.

ضرورت هنر ترکیب بندی بیشتر از هر زمان دیگر، وقتی نمود پیدا می کند که هنرمند پا را از چهارچوب خلق آثار کوچک در زمینه ی نقاشی فراتر گذاشته و به خلق آثار بزرگ و با ابعاد وسیع روی می آورد. در این زمان رعایت قوانین هندسی و ریاضی کاملاً ضروری است.


برچسب‌ها: اصول و مبانی هنرهای تجسمی, تعریف هنر, هنرهای تجسمی, تعادل, طراحی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/04/20 توسط مرجان نصرالهی

ترکیب بندی و یا کمپوزیسیون Composition به معنی جای دادن منطقی عناصر تجسمی در فضای مورد نظر است.

ترکیب بندی هم دارای قواعد و اصول معینی است و محاسبات دقیق خود را دارد به نحوی که بین عناصر تصویری ارتباط و پیوندی منطقی برقرار می کند.

در ترکیب بندی باید به چند نکته توجه کرد:

1- هر شکل، دارای انرژی و بیان خاصی است که در حالت ها و موقعیت های مختلف تغییر می کند. مثلا یک مثلث را در نظر بگیرید؛ زمانی که از طرف قاعده اش روی سطح زمین قرار می گیرد، حالتی ایستا و متعادل دارد اما وقتی همین مثلث روی راس هرمش قرار گیرد، حالتی ناپایدار پیدا می کند. همین طور انرژی و حرکت یک مربع با دایره بسیار متفاوت است.

2- وقتی یک صفحه خالی را در نظر بگیریم، تا هنگامی که هیچ عنصر بصری وارد آن نشده باشد، حالت خلاء را القاء می کند اما به محض قرار دادن یک نقطه در هر قسمت از این صفحه، نیروهایی در جهت آن نقطه به حرکت در می آیند و در آن جا متمرکز می شوند. حالا اگر یک نقطه ی دیگر به صفحه مان اضافه کنیم، دو نقطه در برابر هم روابط متقابلی پیدا می کنند و انرژی به طور همزمان بین آن ها تقسیم می شود.

3- یک قاعده ی ساده در دیدن اشکال هندسی یک ترکیب بندی وجود دارد و آن هم این است که چشم هنگام دیدن ترکیبی از چندین شکل هندسی به دنبال یافتن اشکال مشابه است. به این ترتیب می توان از این قاعده برای برقراری سریعتر ارتباط بین عناصر استفاده کرد.

4- تعداد، اندازه و شکل هم در ایجاد فضاهای تصویری جدید بسیار اهمیت دارد و توجه به نوع تقسیم بندی آن ها در فضا، نقش موثری در یافتن یک ترکیب بندی صحیح ایفا می کند.

5- از جمله عواملی که در ترکیب بندی اهمیت دارد وزن یا سنگینی و سبکی عناصر تصویری است که آن هم بستگی به اندازه، تعداد و وضعیت قرار گرفتن آن ها در کادر دارد.


برچسب‌ها: اصول و مبانی هنرهای تجسمی, تعریف هنر, هنرهای تجسمی, ترکیب, طراحی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1391/03/16 توسط مرجان نصرالهی

ریتم به معنای تکرار منظم و هماهنگ عناصر طبیعی در کنار هم است. ریتم در طبیعت و وجود همه ی عوامل هستی قابل مشاهده و درک است. چرخش شب و روز، فصول مختلفی که به دنبال هم حرکت می کنند، ریتم رشد در گیاهان و جانوران، مرگ و تولد و ... همه نمایانگر وجود آهنگی منظم در طبیعت است. اما در برخی از موجودات طبیعی می توانیم قاعده و قانون ریتم را بهتر مشاهده کنیم، از جمله در خطوط روی یک صدف، در خال های روی پوست یک پلنگ، در گل ها و گلبرگ ها و ... .

در واقع ریتم عبارت است از یک پروسه ی تکرار شونده که حرکت جزئی جدانشدنی از آن است. یعنی همیشه حرکت در جایی آغاز می شود و به چشم می خورد که یک عنصر به طور مرتب تکرار شده باشد و ریتم تکرار آن باعث حرکت چشم برای دنبال کردن آن می شود. نه تنها در یک اثر بصری، حتی در یک موسیقی هم اگر خوب توجه کنیم، متوجه ریتم تکرارشونده ی آن می شویم، ریتمی که ما را به دنبال کردن آن وامی دارد. البته باید توجه داشته باشیم که در هر اثری، ریتم یک نواخت و منظم خیلی زود خسته کننده می شود، به همین دلیل در هر ترکیب هنری، باید فرم و ترکیب آنقدر غنی باشد که همواره جلوه ای تازه از خود ارائه کند.



برچسب‌ها: اصول و مبانی هنرهای تجسمی, تعریف هنر, هنرهای تجسمی, ریتم, طراحی
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/03/13 توسط مرجان نصرالهی

هر ماده ای در درون خودش دارای حرکت و تکاپوست، هر موجودی از جمله انسان، در طبیعت دارای حرکتی درونی است که باعث تغییر و تحول دائم آن می شود و هیچ وقت در لحظه ای از زمان و مکان، موجودی ثابت و ایستا نیست. از طرف دیگر، نقاشی ثبت یک واقعه یا رویداد یا تصویر در یک لحظه ی معین از زمان و یا یک مکان معین است، پس چگونه یک نقاش می تواند عنصر حرکت و پویایی را در اثر خودش دخالت بدهد؟

حرکت ممکن است با نقطه یا خط ایجاد شود و به شکل های مختلفی مطرح گردد. مثلا یک دایره ی تو خالی و یک دایره ی توپر را در نظر بگیرید، دایره ی اول به نسبت دومی، به نظر سبک تر و قابل حرکت تر می رسد، و یا در خط، یک خط اریب در مقایسه با یک خط افقی، دارای حرکت و سرعت بیشتری است. حتی در شکل های گوناگون، اگر بین یک مربع و یک دایره، مقایسه ای صورت بدهیم، مربع نسبت به دایره حالت ایستایی و سکون بیشتری دارد.

بنابراین یک نقاش یا طراح، می تواند از روش های مختلفی برای رسیدن به حرکت در اثر خود، استفاده کند. مفهوم حرکت در نقاشی، به سبک فوتوریست ها، بیشتر از هر زمان دیگری، خود را نشان می دهد، و آن هم به این طریق است که فوتوریست ها سعی داشتند با تکرار حالت های مختلف یک سوژه ی در حال حرکت، در کنار هم، حس حرکت کردن آن را القاء کنند. اصولا یکی از روش های القاء حرکت در یک اثر هم همین امر است، یعنی تکرار فرم های مشابه از یک موضوع در نقاط مختلف کادر که باعث چرخش و حرکت چشم به دنبال یافتن این شباهت ها و ایجاد تحرک می شود. البته این موضوع در آثار نقاشان کلاسیک هم به خوبی دیده می شود. اما نشان دادن حرکت بطور کامل، بر روی سطح دو بعدی و به وسیله ی قلمو و رنگ، ممکن نمی باشد. تنها تا حدودی در مجسمه سازی و به صورت سه بعدی، می توان حرکت را تجسم بخشید، مانند مجموعه کارهای الکساندر کالدر و یا نیکلا شوفر.


برچسب‌ها: اصول و مبانی هنرهای تجسمی, تعریف هنر, هنرهای تجسمی, حرکت, طراحی
نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/03/12 توسط مرجان نصرالهی

احساس فضا، همیشه با زمان و مکان در ارتباط است و هر چه در جهان است، در کادر دو بعدی یا سه بعدی، همگی به نوعی با فضا در ارتباط هستند. فضا مشخص کننده ی موقعیت و وضعیت هر پدیده ی قابل دیدن با سایر پدیده هاست. فضای داخلی، فضای خارجی، فضای میانی... فضای آسمان، فضای بین ماه و زمین، فضای ساختمان ها، فضای باز، فضای بسته و غیره همگی به نوعی بیان کننده ی حضور یک پدیده نسبت به باقی پدیده هاست.

مثلا یک کادر خالی را در نظر بگیرید، این کادر به دلیل خالی بودنش از هر عنصر عینی، مفهوم خلاء را به ما القاء می کند اما به محض این که یک نقطه را در جایی از کادر قرار دهیم، خلاء پایان می پذیرد و مفهوم مکان و زمان در فضا به وجود می آید. چرا که بودن یک نقطه معنی فضا را ایجاد کرده و همینطور فضا هم باعث شده که نقطه معنی داشته باشد. حالا اگر همین نقطه را با تکرار چند نقطه ی دیگر در کنارش به سمت یک جهت امتداد بدهیم، خط به وجود می آید و بحث فضای یک بعدی مطرح می شود، اگر همین خط را از یک پهلو امتداد بدهیم، سطح ایجاد می شود و فضای دو بعدی معنا می یابد و در نهایت اگر این سطح را از جهات مختلف رشد بدهیم و حجم به دست بیاوریم، فضای سه بعدی مفهوم پیدا می کند.

بهترین نمونه برای درک فضا، توجه به آثار معماری است. در این زمینه می توانیم مفهوم فضای مثبت و فضای منفی را بهتر درک کنیم. فضاهای خارجی که با حجم معماری تماس دارند، فضای مثبت هستند و قسمت هایی از فضا که در داخل معماری حبس اند، مفهوم فضای منفی را می رسانند.

در یک اثر هنریف هر چه میزان تداخل فضاهای مثبت و منفی، با هم بیشتر باشد، اثر دارای انرژی و پویایی بیشتری است و همچنین تداخل سطوح، تضاد میان فرم ها و جهت خطوط و استفاده از سایه روشن ها هم باعث تنوع، پویایی و پیچیدگی بیشتر یک اثر می شود.



برچسب‌ها: اصول و مبانی هنرهای تجسمی, تعریف هنر, هنرهای تجسمی, پرسپکتیو, طراحی
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک